فاطیما آشنا
بازگشت به صفحه اصلی مقالات
ذهنیت‌های طرحواره‌ای؛ یک نقشه روشن برای فهم حالت‌های درونی

طرحواره درمانی

ذهنیت‌های طرحواره‌ای؛ یک نقشه روشن برای فهم حالت‌های درونی

۹ شهریور ۱۴۰۵ · زمان مطالعه: ۱۱ دقیقه

ذهنیت‌های طرحواره‌ای حالت‌های موقتی‌اند، نه چند شخصیت جدا. این مقاله تفاوت طرحواره و ذهنیت، چهار خانواده اصلی، و راهی برای نام‌بردن از حالت فعال را بدون تبدیل آن به برچسب شخصیت توضیح می‌دهد.

ذهنیت، شخصیت شما نیست؛ حالتی است که همین حالا فعال شده

ذهنیت‌های طرحواره‌ای یا Schema Modes حالت‌های موقتی هیجانی، فکری و رفتاری هستند که در موقعیت‌های مختلف فعال می‌شوند. ممکن است یک لحظه آرام و منطقی باشیم و چند دقیقه بعد، با یک جمله، نگاه یا اتفاق کوچک، ناگهان احساس کنیم کوچک شده‌ایم، عصبانی شده‌ایم، از همه فاصله گرفته‌ایم یا باید فوراً از خودمان دفاع کنیم.

در طرحواره‌درمانی این تغییرها به معنای چند شخصیت داشتن نیستند. آن‌ها نشان می‌دهند که در یک لحظه خاص کدام بخش از سیستم روانی فعال شده است. این مقاله یک نقشه ساده از ذهنیت‌های طرحواره‌ای است؛ نه برچسبی برای شخصیت شما.

فرض کنید صبح حال خوبی دارید، منطقی فکر می‌کنید و احساس می‌کنید همه‌چیز تحت کنترل است. بعد در یک جمع کسی جمله‌ای می‌گوید که به شما برمی‌خورد. ناگهان احساس می‌کنید کوچک شده‌اید، خجالت می‌کشید، عصبانی می‌شوید یا دلتان می‌خواهد کاملاً از آن موقعیت فاصله بگیرید. ممکن است چند دقیقه بعد با خودتان بگویید: چرا این‌قدر واکنشم شدید بود؟ من که قبلش خوب بودم.

طرحواره‌درمانی این تغییر ناگهانی را با مفهوم ذهنیت طرحواره‌ای توضیح می‌دهد. ذهنیت یک وضعیت موقتی است که می‌تواند مجموعه‌ای از احساس‌ها، افکار، واکنش‌های بدنی و رفتارها را در بر بگیرد؛ یعنی در آن لحظه سیستم روانی به شکل خاصی سازمان پیدا می‌کند. ممکن است بخشی بترسد، بخشی عصبانی شود، بخشی شروع به سرزنش کند و بخشی دیگر بخواهد فاصله بگیرد تا دیگر چیزی احساس نکند.

بعضی افراد این مفهوم را با واژه مود می‌شناسند. در این مقاله از واژه ذهنیت استفاده می‌کنیم، اما منظور همان Schema Mode است. نام‌گذاری یک ذهنیت قرار نیست همه‌چیز را درباره ما یا دیگران توضیح دهد. این فقط ابزاری است برای دقیق‌تر دیدن تجربه. وقتی می‌گوییم الان کودک آسیب‌پذیر من فعال شده، این به آن معنا نیست که لزوماً برداشت ما از موقعیت درست است یا نیت طرف مقابل را می‌دانیم. فقط کمک می‌کند سؤال دقیق‌تری بپرسیم: الان چه بخشی از من فعال شده و دارد واکنش نشان می‌دهد؟ یا اگر بخواهیم از یک استعاره ساده استفاده کنیم: الان میکروفن دست کدام بخش من است؟

تفاوت طرحواره و ذهنیت چیست؟

یکی از چیزهایی که در شروع یادگیری طرحواره‌درمانی ممکن است گیج‌کننده باشد، تفاوت میان طرحواره و ذهنیت است. طرحواره بیشتر شبیه یک الگوی عمیق و نسبتاً پایدار است. طرحواره‌ها در طول زندگی روی این موضوع اثر می‌گذارند که درباره خودمان، دیگران و رابطه‌ها چه انتظاری داشته باشیم: آیا دیگران می‌مانند یا رهایم می‌کنند؟ آیا من ارزشمندم یا دوست‌داشتنی نیستم؟ آیا می‌توانم به دیگران اعتماد کنم؟ آیا نیازهای من مهم هستند؟

ممکن است یک طرحواره برای مدتی آرام باشد و خیلی محسوس نباشد. اما یک اتفاق خاص آن را فعال کند. برای مثال، فردی که طرحواره رهاشدگی دارد ممکن است با دیر جواب دادن همسرش به پیام، ناگهان احساس ناامنی شدیدی تجربه کند. طرحواره همان الگوی زمینه‌ای است. اما ذهنیت حالتی است که وقتی آن طرحواره فعال می‌شود، در آن لحظه ظاهر می‌شود.

همان طرحواره رهاشدگی می‌تواند در موقعیت‌های مختلف ذهنیت‌های متفاوتی ایجاد کند. یک بار فرد احساس کند کودک کوچکی است که می‌ترسد تنها بماند. یک بار صدای درونی سرزنشگری فعال شود و بگوید نباید این‌قدر نیازمند باشی. یک بار فرد سرد و بی‌تفاوت شود و تصمیم بگیرد دیگر اصلاً برایم مهم نیست. و یک بار ممکن است خشمگین شود، کنترل‌گری کند یا حمله کند تا احساس ضعف نکند. طرحواره ممکن است یکی باشد، اما ذهنیتی که در لحظه فعال می‌شود می‌تواند متفاوت باشد.

اگر می‌خواهید درباره شکل‌گیری و تکرار این الگوها بیشتر بدانید، مقاله چرا همان الگوهای هیجانی مدام تکرار می‌شوند توضیح می‌دهد که چگونه محرک، معنا و شیوه مقابله می‌توانند یک چرخه قدیمی را دوباره فعال کنند.

برای شروع، چهار خانواده اصلی ذهنیت‌ها کافی است

در مدل‌های امروزی طرحواره‌درمانی، ذهنیت‌های مختلف و متنوعی توصیف شده‌اند. اما برای شروع لازم نیست نام همه آن‌ها را حفظ کنید. برای فهم کلی می‌توان ذهنیت‌ها را در چهار گروه اصلی در نظر گرفت: ذهنیت‌های کودک، ذهنیت‌های والد ناکارآمد، ذهنیت‌های مقابله‌ای، و بزرگسال سالم. می‌توانید آن‌ها را مثل اتاق‌های مختلف یک خانه تصور کنید. ما یکی از این اتاق‌ها نیستیم. ممکن است در طول یک روز چند بار از یک اتاق به اتاق دیگری برویم.

ذهنیت‌های کودک بیشتر ما را به احساس‌ها و نیازهای عمیق و اولیه‌مان نزدیک می‌کنند. کودک آسیب‌پذیر ممکن است احساس تنهایی، ترس، بی‌ارزشی، شرم یا ناامنی کند. کودک عصبانی ممکن است وقتی احساس می‌کند نیازهایش نادیده گرفته شده‌اند، خشم و اعتراض نشان دهد. کودک تکانشی یا بی‌انضباط ممکن است تحمل ناکامی یا به‌تعویق‌انداختن خواسته‌ها برایش دشوار باشد. و کودک شاد زمانی ظاهر می‌شود که احساس امنیت، آزادی، ارتباط و پذیرفته شدن داریم و می‌توانیم بازیگوش، کنجکاو و زنده باشیم.

ذهنیت‌های والد ناکارآمد صداهایی هستند که معمولاً درونی شده‌اند و با ما مثل یک والد سخت‌گیر یا تنبیه‌گر حرف می‌زنند: نباید اشتباه کنی. باید کامل باشی. چرا این‌قدر ضعیفی؟ حق نداری ناراحت باشی. این صداها ممکن است شکل والد تنبیه‌گر، سرزنشگر یا مطالبه‌گر داشته باشند. مشکل اینجاست که وقتی فعال می‌شوند، اغلب شبیه حقیقت به نظر می‌رسند، نه صرفاً یک صدای درونی.

وقتی تجربه کودک آسیب‌پذیر بیش از حد دردناک می‌شود، معمولاً ذهنیت‌های مقابله‌ای وارد عمل می‌شوند. این ذهنیت‌ها راه‌هایی هستند که سیستم روانی برای کنار آمدن با درد، ترس، شرم یا ناامنی به کار گرفته است. بعضی افراد در برابر طرحواره تسلیم می‌شوند؛ مثلاً مدام دیگران را راضی نگه می‌دارند یا خواسته‌های خودشان را کنار می‌گذارند. بعضی فاصله می‌گیرند: احساساتشان را خاموش می‌کنند، از رابطه کنار می‌کشند، خودشان را با کار، اینترنت، خواب یا فعالیت‌های دیگر مشغول می‌کنند یا وانمود می‌کنند چیزی برایشان مهم نیست. بعضی هم بیش‌جبران می‌کنند؛ یعنی تلاش می‌کنند با کنترل کردن، برتری نشان دادن، حمله، رقابت یا قدرت‌نمایی دقیقاً مخالف همان چیزی را نشان دهند که در درونشان احساس می‌کنند.

این رفتارها همیشه سالم یا مفید نیستند، اما معمولاً بی‌دلیل هم به وجود نیامده‌اند. اغلب زمانی در زندگی به شکلی کمک کرده‌اند که درد کمتری احساس کنیم. کار این چهار خانواده این نیست که شما را برای همیشه به یک اتاق سنجاق کند. هدفش فقط این است که وقتی حالت درونی عوض می‌شود، کمی روشن‌تر ببینید چه اتفاقی افتاده است: احساس و نیاز عمیق، سرزنش و فشار درونی، کنار آمدن با درد طرحواره، یا مراقبت و انتخاب آگاهانه بزرگسال سالم.

ذهنیت‌ها می‌توانند خیلی سریع تغییر کنند

جابه‌جایی بین ذهنیت‌ها همیشه آگاهانه و عمدی نیست. گاهی یک پیام دیرهنگام، یک نگاه، یک اشتباه کوچک، مقایسه شدن، انتقاد یا تغییر لحن کافی است تا یک الگوی قدیمی فعال شود. واکنش هیجانی و بدنی ممکن است آن‌قدر سریع شروع شود که قبل از اینکه فرصت کنیم موقعیت را آگاهانه بررسی کنیم، خودمان را در یک حالت آشنا ببینیم.

ممکن است کودک آسیب‌پذیر فعال شود و احساس کنیم قرار است رها شویم. بعد بلافاصله والد درونی وارد شود: باز شروع کردی. چقدر ضعیفی. و چند دقیقه بعد ذهنیت مقابله‌ای ظاهر شود: اصلاً دیگر برایم مهم نیست. این جابه‌جایی گاهی آن‌قدر سریع اتفاق می‌افتد که ما فقط نتیجه نهایی را می‌بینیم: پیامی که نباید می‌فرستادیم، سکوتی که چند روز طول کشید، عذرخواهی‌ای که واقعاً نمی‌خواستیم انجام دهیم، یا تلاش افراطی برای کامل بودن فقط برای اینکه احساس ناکافی بودن را تجربه نکنیم.

یکی از هدف‌های طرحواره‌درمانی این است که این زنجیره کم‌کم قابل مشاهده شود. نه برای اینکه خودمان را سرزنش کنیم، بلکه برای اینکه بین فعال شدن و واکنش کمی فضا ایجاد شود.

ذهنیت‌های مقابله‌ای دشمن شما نیستند

گاهی وقتی افراد با ذهنیت‌های مقابله‌ای خود آشنا می‌شوند، سریع شروع به جنگیدن با آن‌ها می‌کنند: نباید این‌قدر فاصله بگیرم. چرا همیشه مردم را راضی می‌کنم؟ چرا وقتی می‌ترسم کنترل‌گر می‌شوم؟ اما این نگاه معمولاً کمک زیادی نمی‌کند.

ذهنیت‌های مقابله‌ای اغلب زمانی شکل گرفته‌اند که سیستم روانی راه بهتری برای کنار آمدن با درد نداشته است. فاصله گرفتن عاطفی ممکن است زمانی راهی برای کمتر احساس کردن درد بوده باشد. راضی نگه داشتن دیگران ممکن است راهی برای جلوگیری از طرد شدن بوده باشد. کنترل‌گری یا بیش‌جبران ممکن است راهی برای فرار از احساس ضعف یا شرم بوده باشد.

شناخت این کارکرد به معنای تأیید همه رفتارهای ما نیست. فقط کمک می‌کند به‌جای جنگیدن کورکورانه با خودمان، بفهمیم این واکنش قرار بوده از چه چیزی محافظت کند. گاهی سؤال مفیدتر این نیست که چطور این رفتار را فوراً حذف کنم، بلکه این است: اگر این محافظ کنار برود، چه احساسی زیر آن قرار دارد؟

بزرگسال سالم چه کار می‌کند؟

بزرگسال سالم قرار نیست همیشه آرام، مثبت یا کاملاً منطقی باشد. بزرگسال سالم هم ممکن است ناراحت شود، خشمگین شود، بترسد یا نیاز به فاصله داشته باشد. تفاوتش در این است که می‌تواند کمی بیشتر ببیند. می‌تواند متوجه شود: الان کودک آسیب‌پذیر من ترسیده. منتقد درونی شروع کرده به سرزنش کردن. دارم از احساساتم فاصله می‌گیرم. بعد به‌جای اینکه کاملاً با آن ذهنیت یکی شود، می‌تواند قدم بعدی را آگاهانه‌تر انتخاب کند.

بزرگسال سالم معمولاً چند کار را هم‌زمان انجام می‌دهد: احساس را می‌بیند، نیاز را جدی می‌گیرد، واقعیت امروز را بررسی می‌کند، و رفتاری را انتخاب می‌کند که تا حد ممکن هم با خودش مهربان باشد و هم با واقعیت موقعیت هماهنگ. مراقبت بدون واقعیت‌سنجی در وحشت کودک فرو می‌ریزد. واقعیت‌سنجی بدون مراقبت، سرزنش در لباس منطق می‌شود.

مثلاً اگر همسر شما دیر پاسخ داده و کودک آسیب‌پذیرتان فعال شده است، بزرگسال سالم قرار نیست بگوید هیچ اتفاقی نیفتاده، الکی حساس شدی. ممکن است بگوید: می‌فهمم که این تأخیر تو را ترسانده. این ترس واقعی است. اما تأخیر در پاسخ هنوز به این معنا نیست که رابطه در خطر است. فعلاً لازم نیست سه پیام دیگر بفرستی. کمی صبر می‌کنیم و بعد اگر لازم بود، مستقیم و روشن درباره نیازت حرف می‌زنیم. اینجا هم احساس دیده شده، هم واقعیت بررسی شده و هم رفتار انتخاب شده است.

اگر صدای منتقد درونی برای شما پررنگ‌تر است، مقاله منتقد درونی و استانداردهای سخت‌گیرانه این بخش را با جزئیات بیشتری بررسی می‌کند.

ذهنیتی را نام ببرید که همین حالا فعال شده، نه شخصیت خودتان را

برای شروع لازم نیست تحلیل پیچیده‌ای انجام دهید. فقط یکی از موقعیت‌های چند روز اخیر را انتخاب کنید که بعد از آن با خودتان گفتید واکنشم خیلی شدید بود، انگار خودم نبودم، یا نمی‌دانم چرا یک‌دفعه این‌قدر سرد، کوچک، عصبانی یا مضطرب شدم.

حالا چهار سؤال کوتاه از خودتان بپرسید. اول: چه اتفاقی افتاد؟ کدام جمله، رفتار، فکر یا احساس بدنی این واکنش را شروع کرد؟ دوم: کدام ذهنیت زودتر از بقیه فعال شد — کودک، والد درونی، یا یک ذهنیت مقابله‌ای؟ سوم: اگر ذهنیت مقابله‌ای فعال شده بود، قرار بود از چه احساسی محافظت کند؛ مثلاً از ترس، شرم، تنهایی یا بی‌ارزشی؟ چهارم: بزرگسال سالم در این موقعیت چه می‌توانست بگوید یا انجام دهد؟ نه یک شعار مثبت، نه یک دستور سخت‌گیرانه؛ یک جمله که هم احساس شما را جدی بگیرد و هم واقعیت امروز را ببیند.

برای مثال: می‌فهمم که ترسیدی، اما هنوز نمی‌دانیم معنای این اتفاق چیست. یا: حق داری ناراحت باشی، اما لازم نیست همین حالا رابطه را تمام کنی. یا: این اشتباه ناراحت‌کننده است، اما اشتباه کردن به معنای بی‌ارزش بودن من نیست.

نام یک ذهنیت، نام شما نیست

یکی از خطرهای یادگیری مفاهیم روان‌شناسی این است که آن‌ها را خیلی زود تبدیل به هویت کنیم: من یک کودک آسیب‌پذیرم. من محافظ جداشده‌ام. من آدم اجتنابی هستم. اما ذهنیت‌ها قرار نیست تعریف کامل ما باشند. بهتر است بگوییم گاهی کودک آسیب‌پذیر من فعال می‌شود، یا در بعضی موقعیت‌ها از ذهنیت فاصله‌گیر استفاده می‌کنم. این تفاوت کوچک در زبان، تفاوت مهمی در نگاه ما به خودمان ایجاد می‌کند.

ذهنیت یک وضعیت است، نه تمام شخصیت شما. وقتی بتوانیم نامش را تشخیص دهیم، کمی آسان‌تر می‌توانیم بین آنچه درونمان فعال شده و آنچه می‌خواهیم انجام دهیم فاصله ایجاد کنیم. نقشه قرار نیست مانع همه جابه‌جایی‌ها شود. اما کمک می‌کند وقتی دوباره وارد یکی از این اتاق‌ها شدیم، بدانیم کجا هستیم و شاید این بار انتخاب بیشتری برای قدم بعدی داشته باشیم.

برای مطالعهٔ بیشتر

International Society of Schema Therapy. Schema Therapy: Core Concepts. https://schematherapysociety.org/schema-therapy

Young, J. E., Klosko, J. S., & Weishaar, M. E. (2003). Schema therapy: A practitioner’s guide. Guilford Press.

Edwards, D. J. A. (2022). Using schema modes for case conceptualization in schema therapy. Frontiers in Psychology, 12, 763670. https://doi.org/10.3389/fpsyg.2021.763670

این حالت الان در من فعال شده؛ اما تمام من نیست. همین فاصله کوچک گاهی اولین قدم برای پاسخ متفاوت است.

جمع‌بندی

ذهنیت‌های طرحواره‌ای حالت‌های موقتی هستند که می‌توانند احساس، فکر، واکنش بدنی و رفتار را در یک لحظه خاص تحت تأثیر قرار دهند. طرحواره الگوی عمیق‌تر و نسبتاً پایدار است؛ ذهنیت حالتی است که وقتی آن الگو فعال می‌شود، در لحظه ظاهر می‌شود. برای شروع می‌توان ذهنیت‌ها را در چهار خانواده دید: ذهنیت‌های کودک، والد ناکارآمد، ذهنیت‌های مقابله‌ای و بزرگسال سالم. شناخت یک ذهنیت قرار نیست تبدیل به برچسب تازه‌ای برای خودمان شود. هدف این است که بتوانیم بگوییم این حالت الان در من فعال شده، اما تمام من نیست.

نظرات و تجربه‌ها

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.