نگاه من به درمان
طرحوارهدرمانی پایه اصلی نگاه حرفهای من است.
در این رویکرد فقط به این نگاه نمیکنیم که «الان چه مشکلی وجود دارد»، بلکه تلاش میکنیم بفهمیم چه الگوهای عمیقتری پشت احساسات، رفتارها و روابط تکرارشونده ما قرار گرفتهاند.
طرحوارهها، ذهنیتها، نیازهای هیجانی، تجربههای کودکی و الگوهای دلبستگی برای من فقط مفاهیم نظری نیستند؛ آنها راهی برای فهمیدن این هستند که چرا گاهی بخشی از ما میترسد، خشمگین میشود، تسلیم میشود، فاصله میگیرد یا بارها همان انتخابهایی را تکرار میکند که در نهایت به رنج بیشتری منجر میشوند.
در دیدگاه من، درمان فقط به معنای شناخت این الگوها نیست. شناخت زمانی ارزشمند میشود که بتواند به تغییری واقعی در شیوه احساس کردن، انتخاب کردن و رابطه برقرار کردن منجر شود.
من درمان را مسیری برای «تبدیل شدن به آدمی بدون مشکل» نمیبینم. هدف این نیست که دیگر هرگز غمگین، مضطرب، خشمگین یا آسیبپذیر نباشیم. هدف این است که خودمان را عمیقتر بشناسیم، بفهمیم در لحظههای دشوار چه بخشی از ما فعال شده، بتوانیم نیاز واقعی خود را تشخیص دهیم و بهجای واکنشهای قدیمی، انتخابهای سالمتر و مؤثرتری داشته باشیم.
در طرحوارهدرمانی از این بخش سالمتر و متعادلتر با عنوان «بزرگسال سالم» یاد میکنیم. بخش مهمی از کاری که برای من ارزشمند است، کمک به تقویت همین بخش است؛ بخشی که میتواند از قسمتهای آسیبپذیر ما مراقبت کند، مرز بگذارد، مسئولیت بپذیرد، نیازهایش را بیان کند، واقعبینانهتر فکر کند و در عین حال با خودش مهربان بماند.
به همین دلیل، در کار درمانی فقط به گفتوگو و تحلیل شناختی محدود نمیمانم. تجربه هیجانی، تصویرسازی، تکنیکهای تجربی، هیپنوتراپی، تنظیم هیجان و رویکردهای شفقتمحور نیز میتوانند بخشی از مسیر باشند. چون بعضی چیزها فقط با فهمیدن تغییر نمیکنند؛ گاهی لازم است در سطح عمیقتری، تجربهای تازه داشته باشیم.
رویکردهایی که کار من را شکل میدهند
بخش مهمی از فعالیت حرفهای من بر این حوزهها و رویکردها متمرکز است:
طرحوارهدرمانی و کار با ذهنیتها
برای شناخت الگوهای ریشهدار، نیازهای هیجانی و تقویت بزرگسال سالم.
دلبستگی و روابط
برای فهم بهتر نزدیکی، فاصله، ترس از طرد، صمیمیت، مرزها و چرخههای تکرارشونده رابطه.
هیپنوتراپی و رویکردهای تجربی
برای کار عمیقتر با هیجانها، تصاویر ذهنی، منابع درونی و تجربههای هیجانی. همچنین میتوانید بخوانید راهنمای علمی هیپنوتیزم.
تنظیم هیجان و شفقت
برای ایجاد رابطهای سالمتر با احساسات و کاهش چرخههای خودسرزنشگری و واکنشهای آسیبزا.
در کنار این حوزهها، از آموزشهای تخصصی دیگری مانند EMDR و Ego State Therapy نیز در مسیر حرفهای خود بهره بردهام.
آموزش درمانگران
بخش مهم دیگری از فعالیت من به آموزش روانشناسان و درمانگران اختصاص دارد. همیشه برایم مهم بوده که آموزش حرفهای فقط مجموعهای از مفاهیم نظری نباشد.
در دورهها و کارگاهها تلاش میکنم مفاهیم را به چیزی تبدیل کنم که درمانگر بتواند در اتاق درمان ببیند، تشخیص دهد و به کار بگیرد؛ از فهم طرحوارهها و ذهنیتها گرفته تا فرمولبندی، تکنیکهای شناختی، رفتاری و تجربی و ظرافتهای رابطه درمانی.
برای من آموزش زمانی ارزشمند است که درمانگر بعد از پایان یک دوره فقط «اطلاعات بیشتری» نداشته باشد، بلکه با نگاه دقیقتر و ابزارهای بیشتری به جلسه بعدی درمان برگردد.
روانشناسی خارج از اتاق درمان
در طول این سالها، علاقه من به یک موضوع بیشتر و بیشتر شده است: چطور میتوان دانش روانشناسی را از اتاق درمان بیرون آورد و به بخشی از زندگی روزمره تبدیل کرد؟
همین سؤال باعث شد مسیر حرفهای من به آموزش، نوشتن، ساخت منابع روانشناختی و توسعه ابزارهای دیجیتال گسترش پیدا کند.
امروز فعالیت من فقط به جلسات درمانی محدود نمیشود و شامل دورهها و کارگاههای آموزشی، کتابها، فایلهای هیپنوتیزمی و تمرینهای هدایت شده، ابزارها و کاربرگها و پروژههای دیجیتالی است که با یک هدف مشترک شکل گرفتهاند:
کاربردیتر و در دسترستر کردن روانشناسی.
میخواهم مفاهیمی که گاهی فقط در کتابهای تخصصی یا اتاق درمان باقی میمانند، بتوانند به آدمها کمک کنند خودشان را بهتر بفهمند، در لحظههای دشوار انتخابهای سالمتری داشته باشند و رابطه متفاوتی با خود و دیگران بسازند.
مادر شدن و «ذهنهای کوچک دانا»
مادر شدن نگاه من به رشد هیجانی انسان را عمیقتر کرد.
دیدن شکلگیری دنیای روانی یک کودک از نزدیک، اهمیت نیازهای هیجانی، دلبستگی ایمن و باورهایی را که کودک درباره خودش، دیگران و جهان میسازد، برایم ملموستر از همیشه کرد.
این تجربه، علاقهام به پیشگیری را نیز بیشتر کرد.
اینکه اگر بتوانیم از سالهای اولیه زندگی به احساس امنیت، ارزشمندی، تعلق، استقلال و بیان سالم هیجانها توجه کنیم، شاید بتوانیم از شکلگیری بخشی از الگوهایی که سالها بعد انسانها را به اتاق درمان میآورند پیشگیری کنیم.
بخشی از همین نگاه به شکلگیری مجموعه Wise Little Minds | ذهنهای کوچک دانا منجر شد؛ مجموعهای از داستانهای روانشناختی برای کودکان که تلاش میکنند مفاهیمی مانند امنیت، ارزشمندی، احساسات و نیازهای هیجانی را با زبان داستان وارد دنیای کودک کنند.
پروژهها و ابزارهای روانشناختی
همین علاقه به کاربردیتر کردن روانشناسی، من را به سمت طراحی و توسعه پروژههای دیگری نیز برده است.
پروژههایی که هرکدام به شکلی متفاوت تلاش میکنند فاصله میان دانش روانشناسی و استفاده روزمره از آن را کمتر کنند؛ از کتاب و آموزش گرفته تا ابزارهای دیجیتال و فناوری.
برای من فناوری زمانی ارزشمند است که بتواند در خدمت شناخت بهتر انسان قرار بگیرد، نه اینکه جای رابطه انسانی و تفکر بالینی را بگیرد.
صلاحیتها و زمینههای حرفهای
فعالیت حرفهای من در طول سالها با آموزش مستمر در حوزههای مختلف رواندرمانی همراه بوده است.
از جمله زمینههایی که بخش مهمی از مسیر آموزشی و حرفهای من را شکل دادهاند:
- طرحوارهدرمانی
- هیپنوتراپی
- EMDR
- Ego State Therapy
- رویکردهای شفقتمحور
- دلبستگی و روابط
- زوجدرمانی
- تنظیم هیجان
- تکنیکهای تجربی در رواندرمانی
- آموزش و طراحی مداخلات روانشناختی
چشمانداز من
اگر بخواهم مسیر حرفهای خودم را در یک جمله خلاصه کنم، شاید این باشد:
ساختن پلی میان علم روانشناسی و زندگی واقعی.
باور دارم شناخت عمیقتر خودمان فقط یک تجربه فردی نیست.
وقتی یاد میگیریم احساساتمان را بهتر بفهمیم، نیازهایمان را سالمتر بیان کنیم، از بخشهای آسیبپذیر خود مراقبت کنیم و در روابطمان انتخابهای آگاهانهتری داشته باشیم، این تغییر فقط در درون ما باقی نمیماند.
به رابطههایمان منتقل میشود. به خانوادههایمان. به شیوهای که فرزندانمان را میبینیم و پرورش میدهیم. و شاید حتی به نسل بعد.
و من دوست دارم سهم کوچکی در ساختن همین مسیر داشته باشم؛ آدمهایی آگاهتر، رابطههایی امنتر، خانوادههایی سالمتر و در نهایت دنیایی مهربانتر.
اگر میخواهید از اینجا ادامه دهید